تبليغاتX
تبليغاتX
تنها ترین ستاره...
زیبا...هوای حوصله ابریست...چشمی از عشق ببخشایم...تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
...نمی دانم...شاید همین نمی دانم معنایی از عشق باشد...
عشقی که سر انجامش هنوز برای او معلوم نبود
دیگر عاشقی نمانده بود و معشوق شب ها و روزها را در تنهایی و تاریکی سپری می کرد و هر لحظه به یاد خاطرات گذشته اش آه می کشید...می دانست انتظار حتی تا آخر دنیا دیگر سودی ندارد اما...هنوز کور سوی امیدی در گوشه ی قلبش می درخشید...قلبش؟...نه...قلب یارش...یادش آمد که آن زمان قلب خود را با تمام امید ها و آروز هایش به او هدیه داده بود و حالا این نور امید از قلب او در بر یارش یا همان معشوقش و یا شاید (هنوز) عاشقش می درخشید...این نور به او امید می داد که آخر دنیا پایان راه نیست و راهی دیگر را در پیش رویش نمایان می کرد...راهی که پر بود از عطر عاشقی...تهی از سنگ و خاک،غم و اندوه،داغ فراق و سوز و گداز...این جاده ی روشن از دل او به سوی آسمان ختم می شد...
به همین خاطر این فرشته ی زمینی هرشب،در میان آن همه سیاهی...روشن ترین ستاره ی آسمان را جستجو می کرد و می دانست که در یکی از همین شبها به سوی تنها ترین ستاره ی آسمانش پر خواهد گشود...

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


#FFFFFF

 Send an Instant Message Y!ID:baran_651


  شب نیلوفری... باران  تنهام... آرش
  خشونت دنیا به یاد داد دوست بدارم... مهربان   نرگسی   ایوان تماشا... ستاره  دیوانه ترین مجنونت   اطلاعات آزمایشگاهی